|
wellcom to baltelover
|
چون کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد
و منتظر توست اشکهای تو را پاک می کند
و دستهایت را صمیمانه می فشارد
تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت نه به خاطر منافع خودش
این را به یاد داشته باش
هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن
و اگر باور داشته باشی می بینی ستاره ها هم با تو حرف میزنند
باور کن که با او هرگز تنها نیستی هرگز. 

بی قرار تو ام و در دل تنگم، گله هاست....... آه ،
بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست .....
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب! ..
در دلم هستی و بین من و تو .
فاصله هاست ....
|
کجایی؟ برفی است هوای نوشته هایم. تنهایی ام را با این سیاهی کلام فریاد میزنم ... تنهایم مثل ثانیه های تکرار ناشدنی... مثل میوه های درخت پژمرده باغ متروک... دیگر کجایی تا ببینی بی تو حتی جوهر خوابهایم هم رنگی ندارد. در سکوت تنهایی، طوفانیم... طوفانی که هیچ رگباری دست و دلم را به آرامش دعوت نمیکند. بارانیم مثل هوای چشمان غرور پیچک شکسته به دست باد..... عاصیم مثل بغض به هنگام فریاد. مثل پنجره های خاموشی به وقت چشم انتظاری باران...... آخر کجایی؟ کجایی؟ دلم تنگ است. دل تنگ مثل سنگ صبور به وقت تکه شدن به دست سنگینی نشئه مرگ. |

با تمام تنهایی و بارانی و طوفانی و عصیان باز هم منتظرم،
منتظر یک لحظه از نگاه بودن در نبض نگاه تو. کجایی؟
بغض این قلم... باز نمیشود. کجایی؟ دلم تنگ است....؟
آدم های بزرگ
وابستگی های بزرگ
دوستی های بزرگ
دلبستگی های بزرگ
جدایی های بزرگ
دردهای بزرگ
دلتنگی های بزرگ
و همه چیز بزرگه تو این عالم آدم بزرگ ها
چقدر سخته برای من زندگی تو این دنیای بزرگ
چقدر سخته درک عظمت کلمه ی " برای همیشه "
وقتی می دونی بعضی هایی رو که خیلی دوست داری "برای همیشه" دیگه نمی تونی ببینی .
ای کاش می تونستم راحت گریه کنم وقتی عزیزترین دوست هام رو به دست جاده می سپردم شاید سبک تر بشه این بار سنگین دلتنگی .
به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است هرکه گوید: دل به دل راه دارد
دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد
ای کاش پرنده بودم تو آسمون چشمات
ای کاش برنده بودم تو بازی کلمات![]()
کاشکی من میمردم نمیدیدم جدایی
کاشکی تو میموندی نمیکردی بی وفایی![]()
نمیدونی چه سخته دنیا رو بی تو دیدن
نمیدونی چه سخته غصه رو تنها خوردن![]()
کجا رفتی عزیزم چرا تنها تو رفتی
نگفتی من میمیرم وقتی که تو رفتی![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
فاتحه چو آمدی بر سر خسته بخوان:: لب بگشا که میدهد لعل لبت بمرده جان
جلسه محاکمه عشق بود و قاضی عقل ، و عشق محکوم بود به تبعید به دورترین نقطه مغز یعنی فراموشی،قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع کرد به طرفداری از عشق ،آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی دیدنش را داشتی،ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی وشما پاها که همیشه رفتن به سویش بودید حالا چرا اینچنین با او مخالفید؟ همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند،تنها عقل و قلب در جلسه ماندند
عقل گفت:دیدی قلب همه از عشق بی زارند،ولی متحیرم با وجودی که عشق بیشتر از همه تورا آزرده چرا هنوز از او حمایت میکنی!؟
قلب نالید و گفت:من با وجود عشق دیگر نخواهم بود و تنها تکه گوشتی
هستم که هر ثانیه کار ثانیه قبل را تکرار میکند و فقط با عشق میتوانم یک قلبی واقعی باشم
مهم این نیست که آدم زیر یک سقف با اونی که دوستش داره زندگی کنه![]()
مهم اینه که آدم تو دلش با اونی که دوستش داره زندگی کنه![]()